۱۳۸۸ تیر ۱, دوشنبه

خلافت دروغ (ثلاثه ساختگی دینی)

خلافت دروغ (ثلاثه ساختگی دینی)
یک لایه محکوم و سه لایه حاکم

قانونی در تاریخ وجود دارد که با آن­ها از نفاق­ها و انحراف­ها و فریب­های تاریخ بر سر خود آگاه می­شویم. خلافت غصب تنها مخصوص دوران پیغمبر اسلام نیست و در تمام دوره­ها رخ داده است. این شکل بیانگر این قانون است که تاریخ از آغاز تا به حال شاهد دو جریان متضاد بوده که پا به پای هم آمده­اند و مثلاً به شکل برخورد حسین-یزید و یا کاوه-ضحاک تداعی شده­اند و از آن­جا هم در همه جای دنیا ادامه خواهند داشت. این تضاد نمادین از فرزندان مشی و مشیانه شروع شد و همواره ادامه دارد و تنها تاریخ اسلامی را در بر نمی­گیرد.
حال بهتر است برای ادامه تعریفی از طبقه حاکمه داشته باشیم. به عبارتی می­توان آنرا طبقه­ای تعریف کرد که هم قدرت معنوی جامعه یعنی دین و هم قدرت مادی و سیاسی(حکومت و منابع جامعه) را در دست دارد.
به طور کلی یک جامعه از سه قدرت اساسی ساخته شده و دارای سه بعد است :مادیت(اقتصاد)، معنویت(فرهنگ) ، سیاست(حکومت) و چون جامعه­ها در طول تاریخ از نظر فکری و فرهنگی مذهبی بوده­اند(هر مذهبی) و از نظر سیاسی، فردی و استبدادی، می­توان گفت که سه بعد اساسی جامعه را مالکیت، روحانیت و حکومت تشکیل می­دهند.
در این حکومت­ها سه طبقه زمین­داران و برده­داران، روحانیان، شاهزادگان و درباریان و امرا ، طبقه واحدی را می­سازند که زور و زر و زهد(که به صورت مذهب، جادو و ... بر مردم تأثیر می­گذارد، عنصر تزویر) است و توسط طبقه روحانی(که خود سهیم است)به انحراف ذهن مردم و توجیه حکومت و تطبیق دین با حکومت و مقدس نشان دادن حکومت می­پرداختند. بعد اقتصادی که به شکل برده­داری، فئودالیسم و ... تداعی می­شد و بعد سیاسی که زور را در دست دارد حاکمان و زمامداران­اند و منافع اجتماعی و اقتصادی و سیاسی واحدی دارند که یک طبقه واحد سه­بعدی تثلیث را تشکیل می­دهند.
همیشه مردم با این تثلیث، سه­خدایی و ... روبرو بوده­اند. در دین زرتشت اهورامزدا سه آذز دارد، ذاگره در یونان و ویشنو در بودا سه چهره دارند، مسیح در مسیحیت رومی سه چهره دارد که خدای واحد است در عین حال که اَب، اِِبن و روح­القدس هم هست. حتی اسلام رسمی سه چهره پیدا کرد منتهی چون توحید در اسلام قاطع بود نتوانستند «الله» را سه وجهی کنند. در این میان مردم، طبقه محکوم و محروم هستند. اما رابطه­ی این سه وجه با طبقه محروم(مردم)، رابطه­ی (استبداد، استثمار و استحمار) است.
اما انقلاب ...!
انقلاب، غالباً برای از بین بردن سلطه، اشرافیت و برتری ایجاد می­شود(حداقل هدف عامه مردم این است) و ممکن است 10 ، 20 سال یا بیشتر طول بکشد اما تاریخ را 10-20 سال نمی­سازد. اشرافیت و سلطه هنگامیکه شکست می­خورند و توان مقابله­ی رویاروی را ندارند، تسلیم می­شوند و به داخل نهضت روی می­آورند، ولی از آنجایی که از قدرت اقتصادی، اجتماعی و باندهای سیاسی و اعتبار خانوادگی و نفوذ در عوام و ... را دارند، غالباً از لحاظ فکری و شخصی پرورش­یافته­ترند(زیرا جزء طبقه­ی بالای اجتماع بودند و پرورش یافته­ترند) ، در نهایت به صورت افراد معمولی درنمی­آیند بلکه قدرت و اعتبار پیشین را در زیر سرپوش «ظواهر و قوالب» اعتقاد جدیدشان حفظ می­کنند.
این سه مظهر پس از پیروزی انقلاب به ظاهر نابود می­شوند، اما نقاب انقلاب می­زنند و در درون صف مجاهدانو معتقدان، پنهان می­شوند و در نهایت وارث این انقلاب می­شوند!؟
و همان جریان ارتجاعی و روابط طبقاتی را که نابودیش هدف انقلاب بود، این بار در دوره­ی انقلاب ادامه می­دهند ، منتها به نام خود همین انقلاب و به نام همین دین و مکتب و شعار جدید ...!
نهایت اینکه در آنجا اسمشان مشرکین بود و در اینجا «موحدین» که به خاطر توحید و دین خدا می­جنگند. در آنجا مردم را به نام غنیمت گرفتن غارت می­کردند، اما در اینجا به نام «زکات» ، در آنجا آتن و رم و تخت­جمشید را به نام غرور و قدرت غارت می­کردند تا حرص­های مختلف خود را تشفی بدهند، اما در اینجا سومنات را به خاطر گنجینه­هایش و شهرت و قدرتش غارت می­کنند، به نام «جهاد» و از بین بردن بتخانه و تبدیل آن به خانه­ی خدا.
و اکنون می­بینیم که آن سه بعد پایدار مانده­اند و همواره در تاریخ پایدار خواهند ماند. در این میان تنها راه چاره شاید برداشتن حداقل یکی از این سه حلقه باشد، چنانچه برخی ملل بدینوسیله به آزادی بیشتری رسیدند. چنانچه مایه ثمردهی انقلاب صنعتی و ایجاد آزادی­های اجتماعی برداشتن یکی از همین سه حلقه بود.(که همه می­دانند کدام حلقه بود)
در انقلاب ما هم این اتفاقات روی داد و این مظاهر وارثان و برداشت­کنندگان شدند و آن­ها که کاشتند بی­نصیب و در کنج زندان یا در دخمه­گورهایشان ...!
این چرخه در جامعه غیرمذهبی و جدید نیز صدق می­کند. به این ترتیب که:
فلسفه، علم، ادبیات، فرهنگ و ... نقش اجتماعی مذهب را دارند ، به جای زور رأی وسیله قدرت می­شود وبجای رأی قلابی در صندوق انداختن توسط بعد زر(برای تبلیغ) ، رأی قلابی در سر انتخاب­کننده­های بی­اندیشه می­کنند.

نمونه­هایی از طبقه حاکم و محکوم:
(محمد/ شریف،فقیه،خلیفه)- (عیسی/ اریستو،پاپ،قیصر)- (زرتشت/ دهگان،موبد،خسرو)- (موسی/ قارون،خاخام،ملک)

با مددگیری از منابع دکتر علی شریعتی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر